ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
199
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
خواند و اين دو بيت را انشاد نمود . ( ابراهيم خود آوازه خوان بود كه آن كنيز را تربيت كرده بود و اين همان ابراهيم عم مأمون و معتصم است كه مدتى خليفه شده بود ) . ماورى الحاملون يوم استقلوا * نعشه للثواء ام للفناء فليقل نبك باكيا تك * ما شئن صباحا و عنه كل مساء يعنى : آنانى كه نعش او را برداشتند ( مقصود معتصم ) نمىدانستند آيا او را براى بقاء و اقامت مىبرند يا براى فناء . هر چه ميخواهند بگويند نوحهگويان ( زن ) و زارى كنان چه در صبح و چه در شب . ( كه تو بالاتر از گفته آنها بودى ) . ( قافيه بيت اول بقاء آمده و در طبرى فناء است و همين قافيه صحيح مىباشد كه فناء باشد ) . ( راوى گويد : ) ما همه گريستيم بحديكه از هر چه در آنجا ( از اسباب طرب و خوشى بود ) از نظر ما محو گرديد . ديگرى هم اين بيت را در آواز خواند : ودع هرير فان الركب مرتحل * و هل تطيق وداعا ايها الرجل واثق بر زارى خود افزود و گفت : مانند امروز روزى در عزا نديده بودم نفس ( نام يكى از مغنيان ) هم آواز خواند و اهل محفل متفرق شدند . گفت : ( راوى ) . احمد بن عبد الوهاب درباره واثق چنين گفته : ابت دار الاحبة ان تبينا * اجدك ما رايت بها معينا نقطع حسرة من حب ليلى * نفوس ما اثبن و ما جزينا يعنى : خانه و محل و مقام دوستان نخواست زايل و نابود شود . ترا بصدق سوگند مىدهم آيا در آن خانه يار و مساعد و معين نديدى ؟ جانهاى ما از روى حسرة و از روى وصال ليلى بريده و پاره پاره مىشود . هيچ مزد و اجر و پاداشى هم ( براى اين جانبازى ) بدست نمىآيد . گفت : ( راوى ) من آهنگى براى اين دو بيت ساختم و بكنيز صالح بن عبد الوهاب كه نامش « علم » بود دادم . آن كنيز دو بيت را با آهنگ بمغنى كه نامش « زرزر » بود داد و « زرزر كنيز » آن را نزد واثق خواند واثق پرسيد : اين آهنگ را چه كسى ساخته ؟ گفت : « علم » كنيز صالح بن عبد الوهاب واثق صالح را احضار كرد و « علم » را از او خريد ولى او بها را نپذيرفت و كنيز را تقديم